یکشنبه نهم بهمن 1390

کنفرانس سایبرفست

امروز صبح توی دانشگاهمون یه کنفرانس‌مانندی برگزار شد تحت عنوان cyberfest... از اونجا که قرار بود ساعت ۸:۳۰ شروع بشه ما هم از شب قبلش ساعتمونو روی ۸ کوک کردیم که مثلاً دیگه ۸:۴۵ اینا اونجا باشیم! یعنی می‌دونستم که قطعاً تاخیر داره اما باز هم تاخیر موجود رو کمتر از اون چیزی که بود در نظر گرفته بودم... خلاصه نمیدونم ۹:۳۰ اینا بود که شروع شد...

آهان راستی اون ۸:۴۵ اینا که من رسیده بودم تازه هیچ کس نبود... پنج نفر اینا فقط تو سالن کنفرانس دانشگاهمون بودند... خلاصه ما که رسیدیم دیدیم هیچ خبری نیست، به یکی از بچه‌ها گفتم من می‌رم بوفهٔ دانشگاه یه چایی چیزی بخورم برمی‌گردم... گفت برو مشکلی نیست دیر نمیشه... خلاصه رفتیم یه چایی با ساندویچ گوجه و خیار خوردیم و برگشتیم دیدیم نه، خوب شلوغ شده تقریباً کل سالن پر شده بود... یعنی در عرض همین چند دقیقه این همه تحول! :D خلاصه رفتیم نشستیم تا مراسم شروع بشه... دیدم این قراره تا ساعت ۱ بعد از ظهر بدون توقف ادامه داشته باشه... هرچند دوست داشتم به حرف‌های سخنران‌ها گوش بدم... اما دیدم اینجوری نمیشه... هم اونقدر آدم خسته می‌شه که آخراش دیگه بی‌خیال گوش دادن میشه و هم چند تا کار بیرون از دانشگاه داشتم که باید انجام می‌دادم... هوای داخل سالن هم گرم بود... دیدم فرصت خوبی هستش، خلاصه به یکی از بچه‌ها گفتم من می‌رم برمی‌گردم... رفتم کارهامو که انجام دادم و برگشتم ساعت حدود ۱۱ اینا شده بود... گفتم الان دیگه بشینیم ببینیم اوضاع از چه قراره...

سخنرانی که اون موقع داشت صحبت می‌کرد معلم درس اضافهٔ سایبر سکیوریتی‌مون بود که سال اول به عنوان یک درس خارج از سیلابس برامون گذاشته بودند... هرچند که طرف خیلی زیادی ادعای هک و این چیزاش میشه و خیلی از خودش تعریف می‌کنه اما در کل یه چیزهایی هم بارش هست :D توی همهٔ کلاس‌هاش هم یه گریزی به خاطراتش وقتی آمریکا بوده می‌زنه! خلاصه داشت از اهمیت امنیت در دنیای مجازی می‌گفت... البته اولش داشت وقت رو پر می‌کرد تا پروژکتور وصل بشه... می‌گفت مثلاً همین چند وقت پیش دادگاه توی جایپور بر علیه رئیس یک بانکی پرونده تشکیل داده... ماجرا از این قرار بوده که این رئیس بانکه پسوردش رو به یکی از کارمندهاش داده... بعد دوست اون کارمنده میاد بانک درخواست وام می‌کنه، رئیس بانک مخالفت می‌کنه چون شرایطش رو نداشته... بعدش یه بار این دوست اون کارمنده به خود کارمنده می‌گه که تو که پسورد رئیس رو داری برو برای من یه وام درست کن... خلاصه دوستش هم راضی می‌شه و این کار رو میکنه... ماجرا همینجور دهن به دهن بین دوستاشون می‌چرخه و همهٔ دوستاشون برای این وام از همین طریق اقدام می‌کنند... بعد گند کار در میاد و از بالا با رئیس بانک تماس می‌گیرند که تو این همه وام رو روی چه حسابی به این جماعت دادی... اینا که شرایطش رو ندارند... و رئیس بانک هم می‌فهمه ماجرا از چه قرار بوده... اما این کسی که داشت سخنرانی می‌کرد می‌گفت مجرم اصلی رئیس بانک هست چون طبق قانون موظف بوده پسوردش رو به هیچ کس نده و این رئیس بانک از روی تنبلی این اشتباه رو کرده حالا باید حدود ۱۰۰ میلیون به پول خودمون جریمه بشه...

بعدش یه ماجرای دیگه هم تعریف کرد که یه مسابقهٔ هک اخلاقی توی آلمان بوده، این و یکی از دوستاش تصمیم می‌گیرند که توی اون شرکت کنند... بعد می‌گفتش که من می‌دونستم برای شرکت در این مسابقه طبق قوانین آلمان لازمه کسی که نرم‌افزارهای هک و اینا روی کامپیوترش داره قبل از اینکه بخواد وارد اونجا بشه باید برگهٔ اجازه از دولت آلمان درخواست بکنه... می‌گفت به دوستم هم گفتم، اما دوستش گویا اصرار داشته که حالا اول برن آلمان بعدش برای این اجازه‌نامه درخواست خواهند داد... خلاصه این آقای سخنران گفتش من اجازه‌نامم آماده نشد و بی‌خیال قضیه شدم اما دوستم برای مسابقه رفت آلمان... می‌گفت اونجا توی فرودگاه دیدن این آدم روی تی‌شرتش تابلو بزرگ نوشته «هک» مشکوک می‌شن و ازش می‌خوان لپ‌تاپش رو باز کنه تا بررسی بشه... بعد که نرم‌افزارهای هک و اینا رو روش پیدا می‌کنند می‌برنش یه بخشی این می‌گه من برای مسابقهٔ هک اخلاقی اومدم و هدف بدی نداشتم... اینا می‌گن درست، اما باید اجازه‌نامه داشته باشی... خلاصه دیپورتش می‌کنند برش می‌گردونن هند... این ماجراها رو گفت که بگه هند توی این زمینه‌ها از دنیا عقب‌تر هستش و لازمه از این نظرها بیشتر پیشرفت بکنه... البته این رو هم گفت که هند توی دنیا دومین کشور با بیشترین کاربر اینترنت هست (بعد از چین).

بعدش که پروژکتور وصل شد اسلایدهاش رو پخش می‌کرد که پرزنتیشنش دربارهٔ شرایط کار توی حوزهٔ امنیت سایبری برای دانشجوها بود و اینکه چطور بعد از درس وارد بازار کار بشوند... چه مدارکی لازم هست که از قبل داشته باشند تا شرکت‌ها اون‌ها رو به عنوان کارمند پذیرش بکنند و این چیزها... فکر کنم نوشته‌م طولانی شد...! اینم از کنفرانس امروز. این عکسی که پایین گذاشتم هم از چند تا از بچه‌های کلاسمون هست که وقتی سالن خالی بود ژست سخنران‌بودن گرفتند عکس انداختند...!

نوشته شده توسط ?? در 1:27 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پانزدهم خرداد 1390

دو فیلم در یک روز

امروز دو فیلم ایرانی را پشت سر هم دیدم... یکی‌شان نامش تصویه‌حساب بود و دیگری شیدا... در نقطهٔ اشتراک این دو فیلم، دو جنبهٔ کاملاً متضاد از یک موضوع به نمایش در آمد... در فیلم تصویه‌حساب که وقتی تمام شد فهمیدم مال تهمینه میلانی بوده، سعی شده بود تا تصویری خشن از زن تحت عنوان فیلم اجتماعی و حقوق زنان و این چیزها به نمایش درآید... در حالی که در نقطهٔ مقابلش در فیلم شیدا که ساختهٔ کمال تبریزی است، لطافت و مهربانی زنانه نمود داشت... زنی که با پرستاری از یک رزمندهٔ جنگ او را شیفتهٔ محبت خود کرده بود... همیشه از احساسات فمینیستی که تحت عنوان حقوق زنان و این چیزها مطرح می‌شود متنفر بوده‌ام... زن آن هنگام تجلی خداوند خواهد بود که لطیف باشد؛ لطیف یکی از صفات خداست... البته منکر برخی ظلم‌ها در حق زنان در جوامع سنتی نیستم، اما پرورش زنانی پرخاش‌گر و مردصفت راه چاره نیست... به قول شهید مطهری زن و مرد یکسان نیستند، اما برابر هستند... چیزی که شاید دیگران اشتباه فهمیده‌اند، این است که گویا زن و مرد یکسان هستند... آن محبت مادرانه که تجلی ایثار است کجا، و آن زنان تندخو و خشن کجا... به نظر من رویارویی با فطرت بشری به بهانهٔ برابرسازی، نقض حقوق خداوندی بشر است... مگر آنکه بپذیریم فطرت‌ها متفاوت باشند!

نوشته شده توسط ?? در 7:17 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهارم فروردین 1390

جشن سال نو با حضور آقای حداد عادل

امشب مراسم جشن سال نو از طرف انجمن اسلامی دانشجویان برگزار شد... از دانشگاه اومده بودم خونه انقدر خسته بودم خوابم برد... بعد که بیدار شدم دیدم خواهرم از من می‌پرسه امشب میایی بریم مراسم نوروز... خلاصه کوتاهش کنم حرکت کردیم رفتیم یه سالن نسبتاً شیک رو این بار گرفته بودند... وارد سالن شدیم... اولش نمی‌دونستم آقای حداد هم هستند.. اما وسطش دیدم مجری گفت از آقای حداد عادل هم تشکر می‌کنیم... تعجب کردم... خلاصه اول آقای کریم رایزن علمی ایران در هند یه کم صحبت کرد بعد آقای حداد عادل... آقای عادل بیش‌تر فرهنگی صحبت کرد..  دربارهٔ اینکه نوروز بر طبیعت استوار است و اینکه با اعتدال بهاری منطبق هست گفت... اینکه نوروز از هزاران سال پیش برگزار می‌شده و اینکه با اعتدال بهاری همزمان بوده نشان از جایگاه علم نجوم در ایران باستان داره.. و اینکه نوروز برخلاف برخی رسوم یک چیز قراردادی نیست بلکه بر طبیعت استوار است.. بعد گفت اسلام بر هر چیز که با توحید در تضاد نباشه صحه می‌ذاره و گفت که بعد از ورود اسلام به ایران هم نوروز تداوم یافت... از اینکه عید غدیر و چند چیز دیگر با نوروز همزمان بوده گفتند... بعد گفتند که دستاورد عظیم انقلاب اسلامی ایران استقلال بود و در سایهٔ همین استقلال بود که پیشرفت‌های هسته‌ای و پرتاب ماهواره به فضا بدست آمد.. گفتند هند هم پس از استقلالش از انگلیسی‌ها بود که اینطور پیشرفت کرد... از اشتراکات فرهنگی با هند گفتند و به وجود انبوه نسخ خطی به زبان فارسی در هند اشاره کردند... بعد از بعد یک شعر از اشعار خودشون رو خوندند... بعد یک شعر دیگر که این شعر دوم به نوعی عرفانی بود... و در آخر هم یک شعر رو که در وصف همسرشون گفته بودند خوندند... در انتها سایت شبکه اسلامی زنان دانشمند رو معرفی کردند که همسرشون مدیریتش رو بر عهده دارند... بعد یک بچهٔ خیلی کوچولو رفت یه شعر از حافظ خوند که فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم... نسبت به سنش واقعاً جالب بود.. بعد یه گروه موسیقی رفتند روی سن با سازهای موسیقی اما از سازها استفاده نکردند! و فقط با آواز یک چیز طنزمانندی را اجرا کردند.. بعد اگه اشتباه نکنم مجری یک شعری خوند که حکایت تازه‌آمده‌ها به هند رو شرح می‌داد... بعد یک گروه از بچه‌ها سرودی رو خواندند... بعد از مسئولان انجمن و غیره با حضور آقای حداد تقدیر شد و تقدیرنامه و هدایایی اعطا شد... بعد هم به صرف شام رفتیم و سالن رو ترک کردیم... آقای جلیلی و چند نفر دیگر رو هم دیدم که می‌شناختم.. بعد هم تموم شد...
نوشته شده توسط ?? در 1:50 |  لینک ثابت   •