تبليغاتX
خاطره نویس

پنجشنبه هجدهم مهر 1387

بچه‌های آسمان در star movies

امشب (چند ساعت پیش) داشت فیلم بچه‌های آسمان رو تو شبکهٔ star movies نشون میداد. چند هفته پیش هم تو یکی از شبکه‌های ایران دیدم. شنیده بودم احمدی‌نژاد که رفته بوده نیویورک مدام شبکه‌های‌ آمریکایی فیلم ۳۰۰ رو نشون میدادن. شاید نشون دادن بچه‌های آسمان هم با هدف نشان دادن عقب‌ماندگی(و فقز در) ایران بوده اگر به این دلیل بوده سخت اشتباه کردن. چون بار عاطفی فیلم و به تصویر کشیدن جریان زندگی در ایران قلب‌های بیگانگان رو به ایرانیان رئوف‌تر می‌کنه و با خودشون خواهند گفت بابا اینا این‌طور که میگنم تروریست نیستن و حتی نفرت از جنگ با ایران رو در اون‌ها ایجاد خواهد کرد. 
نوشته شده توسط ?? در 22:47 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هجدهم مهر 1387

بهترین رفتار برای سیطره بر بیگانگان هم‌فرهنگ

یه دوست افغان دارم اینجا که بیش‌تر عمرش رو ایران بوده. من فهمیدم که هرگز نباید آدم اولا اون رو از خودش بیگانه بدونه و دوم اینکه نقاط تفاوت رو یادآور بشه. مثلا افغان‌ها می‌گن زرتشت از اونجا بوده یا رودکی و سنایی و سیدجمال‌الدین اسدآبادی(اونا میگن افغانی!)، به نظرم نباید رو این موضوعات بحث کرد چون بیش‌تر و بیش‌تر باعث میشه که اونا به این فکر کنن که از ما جدا هستن. مثلا دوستم برگشت گفت تو طرفدار پیروزی هستی یا استقلال، من گفتم پیروزی برگشت گفتم منم پیروزی. من گفتم مگه شما هم طرفدار این تیما هستین؟ همین باعث شد که به این موضوع فکر کنه و به بیگانه بودن اون‌ها پی ببره. برگشت گفت نه خیلی! از این نمونه‌ها زیاده. اگه آدم می‌خواد اونا رو تو فرهنگ خودش پرورش بده و سلطهٔ فرهنگی حقیقی داشته باشه باید کم‌تر و کم‌تر به این موارد اختلاف نزدیک بشه و دقیقا حس کنه اونا از خودش هستن. 
نوشته شده توسط ?? در 22:43 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هجدهم مهر 1387

هویت، میهن، تیپ!

آدمی برای اینکه بتونه «من» باشه نیاز به هویت داره. هویت تمام چیزیه که اونو می‌سازه. اگه هویت نباشه آدم نمی‌دونه کیه، درست مثل کسایی که بر اثر تصادف یا چیزی فراموشی بهشون دست میده. گویا بخش هویت مغزشون صدمه می‌بینه!

وطن، یا میهن هم یکی از نمونه‌های این هویت هستش که خیلیا دارنش و میهن ارزشی فراتر از این نداره. اصلاً فایدهٔ این میهن چیه؟ به نظر من آدم می‌تونه بی‌هویت هم باشه، ولی بی‌شک تو نگاه اولی که با بقیه مواجه می‌شه خیلی طول می‌کشه تا بقیه به جایگاه اون فرد پی ببرن. چون همهٔ ما در نگاه اولی که با افراد گوناگون مواجه می‌شیم سعی می‌کنم اول برداشتی از فرد داشته باشیم و اون رو بسنجیم. یه موقع‌هایی یه سری میون‌بر این وسط وجود داره. مثلا تیپ ظاهری طرف که نشون میده جلفه یا جنتلمن، فقیره یا پولدار، حتی مدل ماشین هم خوب یا بد می‌تونه هویت ما رو بسازه. این وسط میهن هم همینه. به جای اینکه یه نفر همهٔ بار هویت‌سازیش به گردن خودش باشه این بار بین اعضای گروه هم‌میهنان تقسیم میشه و هر کسی یه مقداری(کم یا زیاد) از این بار رو به دوش می‌کشه. مثلا اگه من تنهایی باید ۱۰ سال درس بخونم تا بتونم در جامعه دارای احترام باشم، توی مقیاس بزرگ‌تر که میهن باشه، انجام این وظیفه بین افراد تقسیم میشه. مثلا یه نفر میره شهاب ۳ میسازه یا یکی انرژی هسته‌ای یا یکی رقاص میشه! همهٔ این‌ها دست به دست هم میدن تا کشور رو بالا ببرن و در این بالا بردن کشور اون بخش از هویت که به همهٔ اعضای کشور به مقدار مساوی تقسیم میشه که همون ایرانی بودنه، هویتش خوب یا بد میشه. همونطور که گفتم تیپ یا قیافه هم نقش رو بازی می‌کنه. من یه مدتی بود که فکر می‌کردم خیلی عاقل شدم و با بقیه متفاوتم و کسانی رو که به تیپ و قیافشون می‌رسن احمق می‌پنداشتم به این دلیل که قیافه اهمیتی نداره و همه چیز باطن و علم فرده. اگرچه هنوز هم تا حدودی همینطور فکر می‌کنم ولی ظاهر مناسب کاری رو که زمانی بیهوده می‌بره تا طرف مقابل دریابه کوتاه‌تر می‌کنه و این کوتاهی سودش به نفع خود آدمه. درسته که آدمای برجسته وقتی دهن باز می‌کنن مشخص می‌شن ولی اومدو رفتیم یه جا و نشد کسی دهنشو باز کنه. آیا خوبه قضاوتی که دربارهٔ فرد میشه نامناسب باشه؟
نوشته شده توسط ?? در 22:36 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم مهر 1387

شعردرمانی

به نظر من شعردرمانی می‌تواند یکی از بهترین روش‌ها برای درمان بیماران در روانپزشکی باشد. شعر می‌تواند دیگر وارد عرصهٔ کاربردی شود و عملا در حل مشکلات جامعه اثرگذار باشد. برای نمونه اگر اشعاری ویژه برای معتادان و با هدف تشویق برای ترک اعتیاد سروده شود بی‌شک به ایشان در این راه بسیار کمک خواهد کرد.

*از نمونه‌های کاربرد شعر در عمل می‌توان به اشعار استاد شهریار برای سربازان ایرانی در طول جنگ ایران و عراق اشاره کرد. اکنون به آن شعر دسترسی ندارم ولی آن‌جای شعر که می‌گفت «ما از نسل سلمانیم و ... » به نظر من بسیار اثرگذار بود.

*و یا این شعر از حافظ که به من نیرویی دوچندان برای مبارزه در راه هدف می‌دهد(من همیشه مصرع‌های این بیت را جابجا می‌خوانم و اینگونه بهتر اثر می‌گیرم):
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک ---- چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد

*چند وقت پیش که به دلیل مشکلی که ذکر آن در اینجا لازم نیست دچار افسردگی شده بودم (به خدا عشق و عاشقی نبوده!)، و واقعا چند روز از زندگی افتاده بودم خواندن این شعر از حافظ آنقدر به من نیرو داد که واقعا فهمیدم چیزی به اسم شعردرمانی میتونه روزی تحقق پیدا کنه و تئوریزه و کاربردی بشه:

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور // کلبهٔ احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت بــِه شود دل بد مکن // وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن // چتر گُل در سر کشی، ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون، گر دو روزی بر مراد ما نرفت // دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سرّ غیب // باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند // چون تـُرا نو جُست کشتی‌بان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر بشوق کعبه خواهی زد قدم // سرزنش‌ها چون کند خار مغیلان غم مخور
گرچه منزل بس خطناکست و مقصد بس بعید // هیچ راهی نیست کانران نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب // جمله می‌داند خدای حال‌گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار // تا بُود وِردت دعا و درس قرآن غم مخور

کلبهٔ احزان رو هم که تو سریال یوسف پیامبر نشونش می‌دن کلبه‌ای بوده که حضرت یعقوب از غم دوری یوسف برای خودش ساخته بوده و روز و شب در اون به دعا و گریه و زاری می‌پرداخته... روزی به قول حافظ به گلستان تبدیل میشه...

یه بیت دیگشم که من اول نفهمیدم ولی بعد از فکر یه برداشتی کردم که هنوزم مطمئن نیست اینه «ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند // چون ترا نو جُست کشتی‌بان ز طوفان غم مخور» من این‌طور برداشت کردم که اگه می‌بینی اوضاع ناجور شده و مشکلات فراوانه اگه خدا(کشتی‌بان) تو این طوفان مشکلات تو رو برای مبارزه انتخاب کرده پس ناراحت نباش... در کل جنس شعرهای حافظ جوریه که یادآور بزرگی و جایگاه والای انسان هستش... مثل اون جایی که میگه «سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد // آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد» جام‌جم که می‌دونید در اسطوره‌های باستانی ایرانی جام‌جم، جامی بوده که جمشید(پادشاه اسطوره‌ای ایرانیان) با نگاه کردن در اون از اوضاع همه چیز جهان باخبر می‌شد... حالا حافظ می‌گه که سال‌ها دل جام‌جمشید می‌خواست تا از همهٔ اسرار آگاه بشه، ولی اون چیزی رو که خودش داشت از بیگانه می‌خواست! یعنی انسان که خودش می‌تونه با تزکیهٔ نفس به جایگاه یکی شدن با مبداء یا خدا برسه و پرده‌ها از پیش رویش برداشته شود چنین چیزی رو از بیگانه می‌خواست... یعنی متذکر ویژگی والای انسان میشه که آدمی هماره از آن غافل هست... مثلا یه موقع‌هایی این مدل‌های فشن یا رقاص‌های هندی رو که تو تلویزیون می‌بینم واقعا حس می‌کنم چقدر این افراد جایگاه خودشون رو پایین آوردن و تا چه حد خودشون رو خوار کردن...

حرف از شعردرمانی به کجاها که نرفت...

کلمات کلیدی:
شعر درمانی استفاده از شعر در عرصهٔ عملی کاربرد شعر
نوشته شده توسط ?? در 14:43 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم مهر 1387

حجاب از نوع ایرانی در هند

در طول تاریخ معمولا به هنگام رویارویی فرهنگ‌ها، همواره یکی بر دیگری اثر می‌گذاشته است. از ویژگی فرهنگ‌های قوی این نیست که این اثر را نپذیرند بلکه این است که با اثرگیری از بخشی از فرهنگ بیگانه آن را در فرهنگ خود ذوب کند. مثلا امروز برخی می‌گویند چرا انقدر واژه‌های عربی در فارسی بسیار است، و متاسفانه این را مایهٔ ننگ می‌دانند حال آنکه زبان انگلیسی که این‌همه پیشرفت کرد و جهان را گرفت خود انبوهی از وام‌واژه‌های فرانسوی، آلمانی و بسیاری زبان‌های دیگر را در خود دارد. آیا کسی پیدا شده‌است که بگوید انگلیسی دیگر انگلیسی نیست (درحالی که بیش‌تر از آنکه کلمات با ریشهٔ آنگلوساکسونی در انگلیسی باشد کلمات با ریشهٔ فرانسوی در آن است!) فارسی نیز به همین ترتیب. در بسیاری از موارد پارسی‌گویی افراطی باعث قتل معنی در کلام می‌شود و این در نهایت ضعف زبان را به ارمغان خواهد آورد.

این همه گفتم تا برسم به اینکه تازگی‌ها خیلی پیش میاد که تو خیابون یه هندی مسلمون را با حجاب از نوع ایرانیش (مانتو روسری/شال) ببینم در حالی که سال‌های پیش خیلی اینطور نبود... هیچ جای شکی نیست که پوشش زنان هندی در میان ایرانیان چه در هند و چه در ایران نیز اثر خود را گذاشته است ولی این اثرگیری فرق دارد... اگر این شمار معدود ایرانیان مقیم پونا که تازه شمار معدودتری از ایشان باحجاب هستند باعث چنین انتخابی در پوشش زنان مسلمان هندی شده باشد بی‌شک نشان از قدرت بالای فرهنگی ایران در این مورد است. چرا که اثرگیری اقلیت ایرانی در جامعهٔ هند از پوشش هندی، چیزی طبیعیست ولی اثرگیری اکثریت هندی از اقلیتی از اقلیت ایرانی چیزی بسیار عجیب است! شاید هم تنها ایرانیان پونا عامل این موضوع نبوده‌اند و دیدن فیلم‌ها و حتی مسلمانان دیگر کشورها مانند ترکیه در فیلم‌ها نیز چنین اثری را گذاشته‌اند.

خلاصه اینکه دو کشور دوست ایران و هند آنقدر فرهنگ‌هاشان در هم گره خورده که درست نمی‌توان یکی را از دیگری بیرون کشید! اگر آنچه من از آن به فرهنگ ایرانی در پوشش یاد می‌کنم (مانتو) برگرفته از فرانسه است، آنچه از پوشش هندی (ساری و ...) یاد می‌شود اصیل هند می‌باشد.


نوشته شده توسط ?? در 14:14 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم مهر 1387

گنبد اسلامی و معماری ایران باستان

یه ایده‌ای به نظرم رسید گفتم فعلا اینجا بنویسم اگه وقت شد در آینده بیش‌تر روش کار می‌کنم... این خواهرم هم که مثلا داره معماری میخونه بکشیش به این کارا علاقه پیدا نمیکنه... منم نرفتم مطالعه کنم و بعد اینو بنویسم و تنها در حد یک ایدس...

اینکه شکل گنبد و در کل اشکال نوک تیز پایه گردی که در معماری اسلامی می‌بینم شاید برگرفته از آتش‌کده‌های ایران باستان باشه که به دلیل شکل شعلهٔ آتش که به همین شکل هم هست به این شکل ساخته میشده تا همسان با ریخت آتش باشه...

اگه یه روزی یه پژوهشگر ایران‌دوستی پیدا شد که رو این موضوع کار کنه خوب میشه...
نوشته شده توسط ?? در 14:3 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم مهر 1387

تهران الگوی شهرسازی هند

چند وقت پیش از پدرم شنیده بودم که از یکی از دوستانش شنیده بود که یکی از پولدارای هندی که آدم معروفی هم هستش و اومده بوده تهران، وقتی برمیگرده هند، میگه بمبیی باید مثل تهران درست بشه! راستش ما که بمبیی نیستیم، ولی تو این چند وقت پیش که دارن پونا رو واسه «مسابقات ورزشی جوانان کشورهای مشترک المنافع» آماده می‌کنن و انگار به این بهونه خیلی خیلی دارن به شهر میرسن چیزی که می‌بینم اینه که انگار واقعا تهران الگوی شهرسازیشون بوده! از چگونگی کاربرد ریل‌گاردها گرفته (هرچند کمی ناشیانس) تا ... همه نشان از وجود الگویی خارجی در این شهرسازی داره (بومی هند نیست).

کلمات کلیدی:
ایران تهران الگوی شهرسازی پونا بمبیی هند تفلید از شهرسازی تهران
نوشته شده توسط ?? در 13:57 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهارم مهر 1387

جالبند!

ابیات ناب:
http://abyatenaab.blogfa.com

ضرب‌المثل‌ها:
http://zarbolmasal.blogfa.com
نوشته شده توسط ?? در 17:49 |  لینک ثابت   •