<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خاطره نویس</title>
<link>http://khaterenevis.blogfa.com/</link>
<description>خاطرات و نوشته های من</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 07 Nov 2009 08:53:24 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>انا لله و انا الیه راجعون</title>
<link>http://khaterenevis.blogfa.com/post-150.aspx</link>
<description>چند دقیقهٔ پیش که پدرم از ایران زنگ زده بود خبر بدی رو گفت... گفت که یکی از دوستانش به اسم آقای رضایی در ایران فوت کرده... مرد خوبی بود... مرد بزرگی بود... آشنایی ما با هم از جایی شروع شد که ما در مسکو بودیم... در آن زمان پدر من مدیر دفتر صداوسیما در اونجا بود... بعد از حدود یک سال هم آقای رضایی به عنوان مدیر بخش فیلمبرداری از ایران اومدند آنجا... روزهای خوبی بود... یک پسر بزرگ‌تر از من داشتند و یک دختر تقریباً هم‌سن‌وسال خواهرم... بعضی شب‌ها با هم می‌رفتیم بیرون... یعنی مثلاً آخر هفته یکشنبه این‌ها که به پارک یا جایی می‌رفتیم با خانوادهٔ اون‌ها می‌رفتیم... مرد پاکی بود... از دوران جنگ جانباز بود و اگر اشتباه نکنم ترکش در شش‌هایش وجود داشت... برادر شهید هم بود... پدرشون هم روحانی بود... در کل آدم پاکی بود... وقتی برگشتیم ایران هم از دوستان خوب پدرم بود... وقتی اومدیم هند، از روی برادری و بزرگواری حساب‌وکتاب پول‌هامون رو به حسابدار شرکتشون سپردند... هر موقع پولمون تموم می‌شد به آقای رضایی زنگ می‌زدیم و ایشان می‌فرستاد... خیلی بزرگوار بودند، خیلی... یادم هست دو سال پیش که رفتم ایران با پسرشون رفتم یه کم گشتیم... اولش یه سری به دانشگاهشون زدیم، بعد هم رفتیم یکی از مجتمع‌های تجاری یه کم گشتیم و بعد ناهار خوردیم، بعد هم برگشتیم خونه... پسر خوبی بود... پارسال هم که ایران رفتم چند بار بهش زنگ زدم، اما نشد همدیگر رو ببینیم... کم‌وبیش با پسرش چت می‌کردم... سعی می‌کرد بچه‌های صالحی تربیت کنه... تا چند دقیقه پیش که این خبر رو از پدرم شنیدم... پدرم می‌گفت در حالی که به ساختمان در حال ساختی نزدیک امامزاده [اسمش یادم رفت] تهران سر زده بوده، یک سنگ بزرگ از کوه سرازیر می‌شود و روی ایشون می‌افتد... به طوری که سنگ را با جرثقیل از رویشان بلند می‌کنند... پدرم می‌گفت دیروز در مسجد بلال صداوسیما مراسم ختم ایشون بوده... خدا بیامرزدش... فکر کنم الان روحش احساس آرامش کن...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هو الباقی...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 08:53:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khaterenevis&amp;postid=150</comments>
<dc:creator>khaterenevis</dc:creator>
<guid>http://khaterenevis.blogfa.com/post-150.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عید فطر ۸۸</title>
<link>http://khaterenevis.blogfa.com/post-149.aspx</link>
<description>
امروز اینجا عید فطر بود... من از شب قبل تا صبح بیدار مونده بودم... البته بقیه هم ساعت ۳ خوابیدند... صبح که شد نماز صبح رو خوندم و به خواب رفتم. یه کمی گذشت تا اینکه بیدار شدیم که برای نماز عید بریم... یه کم دیر شده بود... متاسفانه به نماز نرسیدیم... اما هندی‌ها رسم دارند که بعد از نماز و سلام‌علیک همدیگر رو به شیرخرما دعوت می‌کنند... شیرخرما یه جور خوردنی هست که از اسمش معلومه چیه دیگه... شیر هست با خرما و رشته‌هایی مثل فالوده هم توش هست... خلاصه ما هم با دیگر ایرانی‌ها سلام علیک کردیم... آقای جلیلی بود و آقای دیگری که خیلی به چهره دیدمشون اما اسمشون رو نمی‌دونم... هر دوشون به بابام سلام رسوندن... ظاهراً پیش‌نماز قبلی مسجد که آقای اسلم بود عوض شده... از هر کس می‌پرسیدم چرا نمی‌دونست... رئیس انجمن اسلامی هم عوض شده... خلاصه یه سری از آدم‌هایی که فقط تو مراسم‌های خاص که تو مسجد امام‌بار می‌بینیم رو هم دیدیم و سلام علیک... بعدش گفتیم حالا که تا این سر شهر اومدیم بریم فروشگاه‌ها یه خریدی چیزی... رفتیم به یه فروشگاهی که اسمش رو نمی‌دونم اما خیلی معروفه... تنوع خوبی بود... اما دیگه می‌شد راحت هر چیزی که آدم دوست می‌داشت رو بخوره و دوران روزه‌داری دیگه تموم شده بود... نمی‌دونم چرا احسان (دامادمون) با اینکه صبحانه هم هیچ چیز نخورده بود گرسنه‌ش نبود... اما من راستش گرسنم بود... توی همون فروشگاه یه جایی هست که رستوران مانند در آوردنش... رفتیم و یک ساندویچی خوردیم... آدم وقتی روز عید چیزی می‌خوره بهش خیلی می‌چسبه چون حس می‌کنه اینی که داره می‌خوره حقشه... چون حس می‌کنه روزهایی که نباید می‌خورده رو نخورده اما الان که باید بخوره حقشه و خدا هم بهش می‌گه گوارایت باد! (&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;بگو چه کسی زینت های الهی را که برای بندگان خود آفریده، و روزی های پاکیزه را حرام کرده است ؟! -اعراف، ۳۲&lt;/font&gt;) خلاصه یه چیزی خوردیم و رفتیم که یه گشتی تو فروشگاه بزنیم... بعد از کمی گشت و گذار به بخش دیگری از فروشگاه رفتیم که برای کتاب بود. یه طبقهٔ کامل فقط کتاب بود... احسان رفت سراغ کتاب‌های مربوط به مدیریت و این‌چیزها... منم یه کم گشت زدم دیدم کتاب‌های تخصصی برق و این چیزها نداره و کتاب‌های کامپیوتریش هم چیز خاصی نداشت، رفتم سراغ کتاب‌های تاریخی، اون‌ها هم چیز خاصی نداشت... یه کم ورق زدم و بعد رفتم سراغ بخش کتاب‌های مذهبی... اینجاش یه کم جالب بود... بخش‌بندی کرده بود یه سری کتاب‌ها مربوط به آتئیسم بود و بخش دیگری بوداگرایی و بخشی هندوگرایی و بخشی مسیحیت و بخشی هم مربوط به اسلام بود. توی بخش اسلام کتاب‌های مناسبی داشت. چند نمونه قرآن به انگلیسی بود و چند تا کتاب هم بود که مجموعه‌ای از آیات قران رو به طور انتخابی گردآورده بودو در هر صفحه‌اش به طور درشت یه آیه از قرآن به انگلیسی بود. چند تا کتاب دیگر هم بود اگر اشتباه نکنم عنوانش این بود که «۳۶۵ حدیث از پیامبر اسلام» (به انگلیسی) و کتاب‌هایی مشابه... مثلاً کلیات اسلام که حج چیه، روزه چیه و این‌چیزها هم یک کتاب داشت و پاسخ به انتقادات اسلام هم یک کتاب داشت و از این چیزها. اما جالب بود که سمت چپ کتاب‌های مربوط به اسلام پر بود از کتاب‌های مربوط به سیاست آمریکا و چند کتاب با عکس اوباما بود و این حرف‌ها. همیشه شنیده بودم که کتاب «گیتا» از هندوها چیز ارزشمندی است و بر یکتاپرستی توصیه می‌کنه... دلم می‌خواست ببینم چیه که از قضا دیدم بخش کتاب‌های هندوگرایی پر است از انواع و اقسام چیزها دربارهٔ گیتا... ظاهراً از بین کتب هندوگرایی تنها گیتا می‌تونه با پیشرفت‌های بشر امروزی تطابق پیدا کنه و خرافات نداشته باشه که انقدر براش تبلیغ کرده بودند! یه کمیش رو خوندم می‌خواستم هم بخرم که بخش‌هاییش رو بخونم اما دیدم وقت ندارم و نباید زیاد به این چیزها توجه کنم. ۵-۶ سال هزار جور چیز مذهبی و فلسفی و تاریخی خوندیم کافیه دیگه. یعنی کافی نیست اما فعلا کافیه! کتاب «گاثاها» از زرتشت هم خواندنی هست و بر یکتاپرستی استوار است! &lt;a href=&quot;http://www.aariaboom.com/content/view/579/218/&quot;&gt;این بخشش&lt;/a&gt; بیشتر از بقیهٔ جاهاش جالبه. خوب داشتم می‌گفتم... آهان راستی یادم رفت بگم قبل از کتابفروشی توی بخشی از فروشگاه رفتیم از این بازی‌های مختلف (که یه گوشهٔ فروشگاه‌های بزرگ می‌ذارن)... بعد از کتابفروشی رفتیم ناهار رو تو یه رستورانی خوردیم و اومدیم بریم «معروف» (معروف اسم یه مغازهٔ لباس فروشی هست که نزدیک این محله بود) که نگو واسه عید بسته بود و برگشتیم خونه... توی راه بارون خیلی خیلی شدیدی گرفت... وقتی رسیدم خونه خسته بودم رفتم که بخوابم... از خواب پاشدم با احسان و دوستاش رفتیم برای بولینگ... من تاحالا بولینگ بازی نکرده بودم ولی یاد گرفتم... البته بگما هر روز انقدر خوشی و سرگرمی نیست... امروز تقریبا استثنا بود! بعد حدود ساعت ۱۰ اینا بود که برگشتیم خونه... همین.
</description>
<pubDate>Tue, 22 Sep 2009 01:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khaterenevis&amp;postid=149</comments>
<dc:creator>khaterenevis</dc:creator>
<guid>http://khaterenevis.blogfa.com/post-149.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عکاس بیچاره!</title>
<link>http://khaterenevis.blogfa.com/post-148.aspx</link>
<description>
&lt;img height=&quot;291&quot; width=&quot;438&quot; src=&quot;http://wayiran.persiangig.com/image/3412288518_1d2ef9658b_o.jpg&quot; /&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 17:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khaterenevis&amp;postid=148</comments>
<dc:creator>khaterenevis</dc:creator>
<guid>http://khaterenevis.blogfa.com/post-148.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیدا کردن مقایسه ای عکس ها</title>
<link>http://khaterenevis.blogfa.com/post-143.aspx</link>
<description>
با استفاده از این موتور جستجو که در میان 1 میلیارد عکس جستجو میکند، میتوان عکس های مشابه را پیدا کرد.&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;http://tineye.com/&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2009 19:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khaterenevis&amp;postid=143</comments>
<dc:creator>khaterenevis</dc:creator>
<guid>http://khaterenevis.blogfa.com/post-143.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آیات مربوط به دروغ در قرآن</title>
<link>http://khaterenevis.blogfa.com/post-132.aspx</link>
<description>
&lt;strong&gt;دوچهرگان، دروغگویانند&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;... و خدا گواهی می‏دهد که مردم دوچهره، سخت دروغگویند. -منافقون آیهٔ ۱&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;شیاطین، عاملین دروغ&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;آیا شما را خبر دهم که شیاطین بر چه کسی فرود می‏آیند؟ (۲۲۱) بر هر دروغزن گناهکاری فرود می‏آیند (۲۲۲) که [دزدانه] گوش فرا می‏دارند و بیشترشان دروغگویند (۲۲۳) -الشعرا، آیهٔ ۲۲۱ تا ۲۲۳&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دروغ برای سوءاستفاده از اعتقادات مذهبی مردم&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;آیا ندیده‏ای کسانی را که قومی را که مورد خشم خدایند به دوستی گرفته‏اند آنها نه از شمایند و نه از ایشان و به دروغ سوگند یاد می‏کنند و خودشان [هم] می‏دانند (۱۴)  خدا برای آنان عذابی سخت آماده کرده‌است راستی که چه بد می‏کردند (۱۵) سوگندهای خود را [چون] سپری قرار داده بودند و [مردم را] از راه خدا بازداشتند و [در نتیجه] برای آنان عذابی خفت‏آور است (۱۶) در برابر خداوند نه از اموالشان و نه از اولادشان هرگز کاری ساخته نیست آنها دوزخی‏اند [و] در آن جاودانه [می‏مانند] (۱۷) روزی که خدا همه آنان را برمی‏انگیزد همان‏گونه که برای شما سوگند یاد می‏کردند برای او [نیز] سوگند یاد می‏کنند و چنان پندارند که حق به جانب آنهاست آگاه باش که آنان همان دروغگویانند (۱۸) شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده‌است آنان حزب شیطانند آگاه باش که حزب شیطان همان زیانکارانند (۱۹) -المجادله، آیهٔ ۱۴ تا ۱۹&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دروغ، عملی زشت در میان تمامی اقوام&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;و مردی مؤمن از خاندان فرعون که ایمان خود را نهان می‏داشت گفت آیا مردی را می‏کشید که می‏گوید پروردگار من خداست و مسلما برای شما از جانب پروردگارتان دلایل آشکاری آورده و اگر دروغگو باشد دروغش به زیان اوست و اگر راستگو باشد برخی از آنچه به شما وعده می‏دهد به شما خواهد رسید چرا که خدا کسی را که افراطکار دروغزن باشد هدایت نمی‏کند (۲۸) -غافر، آیهٔ ۲۸&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دروغگو، ستمکار می‌شود&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;پس کسانی که بعد از این بر خدا دروغ بندند آنان خود ستمکارانند (۹۴) -آل عمران، آیهٔ ۹۴&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و کیست‏ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بسته یا آیات او را تکذیب نموده بی تردید ستمکاران رستگار نمی‏شوند (۲۱) -انعام، آیهٔ ۲۱&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و کیست‏ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ می‏بندد یا می‏گوید به من وحی شده در حالی که چیزی به او وحی نشده باشد و آن کس که می‏گوید به زودی نظیر آنچه را خدا نازل کرده‌است نازل می‏کنم و کاش ستمکاران را در گردابهای مرگ می‏دیدی که فرشتگان [به سوی آنان] دستهایشان را گشوده‏اند [و نهیب می‏زنند] جانهایتان را بیرون دهید امروز به [سزای] آنچه بناحق بر خدا دروغ می‏بستید و در برابر آیات او تکبر می‏کردید به عذاب خوارکننده کیفر می‏یابید (۹۳) -انعام، آیهٔ ۹۳&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و از شتر دو و از گاو دو بگو آیا [خدا] نرها[ی آنها] را حرام کرده یا ماده‏ها را یا آنچه را که رحم آن دو ماده در بر گرفته‌است آیا وقتی خداوند شما را به این [تحریم] سفارش کرد حاضر بودید پس کیست‏ستمکارتر از آنکس که بر خدا دروغ بندد تا از روی نادانی مردم را گمراه کند آری خدا گروه ستمکاران را راهنمایی نمی‏کند (۱۴۴) -انعام، آیهٔ ۱۴۴&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;محرومیت از رستگاری در دنیا&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بگو در حقیقت کسانی که بر خدا دروغ می‏بندند رستگار نمی‏شوند (۶۹) -یونس، آیهٔ ۶۹&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و برای آنچه زبان شما به دروغ می‏پردازد مگویید این حلال است و آن حرام تا بر خدا دروغ بندید زیرا کسانی که بر خدا دروغ می‏بندند رستگار نمی‏شوند (۱۱۶) -نحل، آیهٔ ۱۱۶&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بی‌نصیبی از هدایت الهی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;آگاه باشید آیین پاک از آن خداست و کسانی که به جای او دوستانی برای خود گرفته‏اند [به این بهانه که] ما آنها را جز برای اینکه ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک گردانند نمی‏پرستیم البته خدا میان آنان در باره آنچه که بر سر آن اختلاف دارند داوری خواهد کرد در حقیقت‏خدا آن کسی را که دروغ‏پرداز ناسپاس است هدایت نمی‏کند (۳) -زمر، آیهٔ ۳&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و مردی مؤمن از خاندان فرعون که ایمان خود را نهان می‏داشت گفت آیا مردی را می‏کشید که می‏گوید پروردگار من خداست و مسلما برای شما از جانب پروردگارتان دلایل آشکاری آورده و اگر دروغگو باشد دروغش به زیان اوست و اگر راستگو باشد برخی از آنچه به شما وعده می‏دهد به شما خواهد رسید چرا که خدا کسی را که افراطکار دروغزن باشد هدایت نمی‏کند (۲۸) -غافر، آیهٔ ۲۸&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;روسیاهی در آخرت&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;و روز قیامت کسانی را که بر خدا دروغ بسته‏اند رو سیاه می‏بینی آیا جای سرکشان در جهنم نیست (۶۰) -زمر، آیهٔ ۶۰ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;گفته‌های بی‌اساس و بدعت‌ها، عامل دروغ&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;و برای آنچه زبان شما به دروغ می‏پردازد مگویید این حلال است و آن حرام تا بر خدا دروغ بندید زیرا کسانی که بر خدا دروغ می‏بندند رستگار نمی‏شوند (۱۱۶) -نحل، آیهٔ ۱۱۶&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دروغ‌گویی، عامل بیماری در ذات&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;و برخی از مردم می‏گویند ما به خدا و روز بازپسین ایمان آورده‏ایم ولی گروندگان [راستین] نیستند (۸) با خدا و مؤمنان نیرنگ می‏بازند ولی جز بر خویشتن نیرنگ نمی‏زنند و نمی‏فهمند (۹) در دلهایشان مرضی است و خدا بر مرضشان افزود و به [سزای] آنچه به دروغ می‌گفتند عذابی دردناک [در پیش] خواهند داشت (۱۰) -بقره، آیهٔ ۸-۹&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;محرومیت از دریافت آیات الهی و درک حقایق باطنی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;وای بر هر دروغزن گناه‏پیشه (۷) [که] آیات خدا را که بر او خوانده می‏شود می‏شنود و باز به حال تکبر چنانکه گویی آن را نشنیده است‏سماجت می‏ورزد پس او را از عذابی پردرد خبر ده (۸) -جاثیه، آیهٔ ۷-۸&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;حسادت، عامل دروغ&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;[یکی گفت] یوسف را بکشید یا
او را به سرزمینی بیندازید تا توجه پدرتان معطوف شما گردد و پس از او
مردمی شایسته باشید (۹) گوینده‏ای از میان آنان گفت‏یوسف را مکشید اگر
کاری می‏کنید او را در نهانخانه چاه بیفکنید تا برخی از مسافران او را
برگیرند (۱۰) گفتند ای پدر تو را چه شده‌است که ما را بر یوسف امین
نمی‏دانی در حالی که ما خیرخواه او هستیم (۱۱) -المجادله، آیهٔ ۹ تا ۱۱&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مکرِ گناه‌آلود زنانه، از عوامل دروغ&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;و
آن دو به سوی در بر یکدیگر سبقت گرفتند و [آن زن] پیراهن او را از پشت
بدرید و در آستانهٔ در، آقای آن زن را یافتند. آن گفت کیفر کسی که قصد بد به
خانوادهٔ تو کرده چیست جز اینکه زندانی یا [دچار] عذابی دردناک شود؟ (۲۵)
[یوسف] گفت او از من کام خواست و شاهدی از خانوادهٔ آن زن شهادت داد اگر
پیراهن او از جلو چاک خورده، زن راست گفته و او از دروغگویان است (۲۶) و
اگر پیراهن او از پشت دریده شده، زن دروغ گفته و او از راستگویان است (۲۷)
پس چون [شوهرش] دید پیراهن او از پشت چاک خورده‌است گفت بی‏شک این از
نیرنگ شما [زنان] است که نیرنگ شما [زنان] بزرگ است (۲۸) -یوسف، آیهٔ ۲۵
تا ۲۸&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دروغگو، مستحق لعن و خشم خدا&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;و
[گواهى در دفعه] پنجم اين است كه [شوهر بگويد] لعنت‏خدا بر او باد اگر از
دروغگويان باشد (۷) و از [زن] كيفر ساقط مى‏شود در صورتى كه چهار بار به
خدا سوگند ياد كند كه [شوهر] او جداً از دروغگويان است (۸) و [گواهى] پنجم
آنكه خشم خدا بر او باد اگر [شوهرش] از راستگويان باشد (۹) -نور، آیهٔ ۷-۸&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دروغ در نهایت دروغگو را به منافقان پیوند می‌زند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در نتیجه به سزای آنکه با خدا خلف وعده کردند و از آن روی که دروغ می‏گفتند در دلهایشان تا روزی که او را دیدار می‏کنند پیامدهای نفاق را باقی گذارد (۷۷) -توبه، آیهٔ ۷۷&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 22 Jul 2009 11:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khaterenevis&amp;postid=132</comments>
<dc:creator>khaterenevis</dc:creator>
<guid>http://khaterenevis.blogfa.com/post-132.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دانلود ترانه وطن یعنی</title>
<link>http://khaterenevis.blogfa.com/post-127.aspx</link>
<description>
&lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://wayiran.persiangig.com/Vatan-Www.RMT.IR.mp3&quot;&gt;لینک دانلود&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;متن آهنگ:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
وطن یعنی همه آب و همه خاک---      وطن یعنی همه عشق و همه پاک&lt;br /&gt;
به گاه شیرخواری گاهواره   --- -            به روز و درد پیری ، عین چاره&lt;br /&gt;
وطن یعنی پدر ، مادر ، نیاکان---           به خون و خاک بستن عهد و پیمان&lt;br /&gt;
وطن یعنی هویت ، اصل ، ریشه---        سرآغاز و سرانجام همیشه&lt;br /&gt;
وطن یعنی محبت ، مهربانی---             نثار هر که دانی و ندانی&lt;br /&gt;
وطن یعنی نگاه هموطن دوست ---        هر آنجایی که دانی هموطن اوست&lt;br /&gt;
 وطن یعنی قرار بیقراری---                     پرستاری ، کمک ، بیمارداری&lt;br /&gt;
وطن یعنی هوای کوچه ی یار ---            در آن کو دل شکستن های بسیار&lt;br /&gt;
نگاهی زیرچشمی ، عاشقانه ---           به کوچه آمدن با هر بهانه&lt;br /&gt;
وطن یعنی غم همسایه خوردن ---         وطن یعنی دل همسایه بردن&lt;br /&gt;
 وطن یعنی زلال چشمه ی پاک  ---          وطن یعنی درخت ریشه در خاک&lt;br /&gt;
ستیغ و صخره و دریا و هامون ---            ارس ، زاینده رود ، اروند ، کارون&lt;br /&gt;
دنا ، الوند ، کرکس ، تاق بستان---         هزار و قافلانکوه و پلنگان&lt;br /&gt;
وطن یعنی بلندای دماوند ---                 شکیبا ، دل در آتش ، پای در بند&lt;br /&gt;
وطن یعنی شکوه اشترانکوه ---             به دریای گهر استاده نستوه&lt;br /&gt;
وطن یعنی سهند صخره پیکر ---            ستیغ سینه در سنگ تمندر&lt;br /&gt;
وطن یعنی وطن استان به استان ---     خراسان ، سیستان ، سمنان ، لرستان&lt;br /&gt;
کویر لوت ، کرمان ، یزد ، ساری---         سپاهان ، هگمتانه ، بختیاری&lt;br /&gt;
طبس ، بوشهر ، کردستان ، مریوان---   دو آذربایجان ، ایلام گیلان&lt;br /&gt;
اراک ، فارس ، خوزستان و تهران---        بلوچستان و هرمزگان و زنجان&lt;br /&gt;
وطن یعنی سرای ترک با پارس  ---        وطن یعنی خلیج تا ابد فارس&lt;br /&gt;
بهشتی چشم را گسترده در پیش---    ابوموسی و مینو ، هرمز و کیش&lt;br /&gt;
وطن یعنی همه سازندگی ها---          رهایی از تمام بندگی ها&lt;br /&gt;
بریدن دست غیر از گردن نفت--  -        صلای صبح ملی نفت&lt;br /&gt;
وطن یعنی ز هر ایل و تباری---             وطن را پاسبانی ، پاسداری&lt;br /&gt;
وطن یعنی دلیر و. گرد با هم---            وطن یعنی بلوچ و کرد با هم&lt;br /&gt;
وطن یعنی سواران و سواری---            لر و کرد و یموت و بختیاری&lt;br /&gt;
همه یک جان و یک دل بودن ما---          به دامان وطن آسودن ما&lt;br /&gt;
وطن یعنی دلی از عشق لبریز---          گره باف ظریف فرش تبریز&lt;br /&gt;
وطن یعنی هنر یعنی سپاهان---          حریر دستباف فرش کاشان&lt;br /&gt;
وطن یعنی کتیبه در دل سنگ---           تمدن ، دین ، هنر ، تاریخ ، فرهنگ&lt;br /&gt;
وطن یعنی همه نیک و بهنجار---           چه پندار و چه گفتار و چه کردار&lt;br /&gt;
وطن یعنی شب رحمت ، شب قدر---    شب جوشن ، شب روشن ، شب بدر&lt;br /&gt;
وطن یعنی هم از دور و هم از دیر---       سده ، نوروز ، یلدا ، مهرگان ، تیر&lt;br /&gt;
وطن یعنی جلال مانده جاوید ---           ستون و سر ستون تخت جمشید&lt;br /&gt;
هزاران نقش و خط مانده در یاد---         صبا ، کلهر ، کمال الملک ، بهزاد&lt;br /&gt;
نکیسا ، باربد ، افسانه و چنگ ---        سرود تیشه ی فرهاد در سنگ&lt;br /&gt;
سر و سرمایه های سرفرازی---            ابوریحان و خوارزمی و رازی&lt;br /&gt;
به اوج علم و دانش رهنوردی---            ابونصر ، ابن سینا ، سهروردی&lt;br /&gt;
به بحر عشق و عرفان ناخدایی---        عراقی ، رودکی ، جامی ، سنایی&lt;br /&gt;
وطن یعنی به فرهنگ آشنایی---          در لفظ دری را دهخدایی&lt;br /&gt;
وطن یعنی جهانی در دل جام---           وطن یعنی رباعیات خیام&lt;br /&gt;
وطن یعنی همه شیرین کلامی---        عفاف عشق در شعر نظامی&lt;br /&gt;
وطن یعنی نگاه مولوی سوز---            حضور نور در شمس شب و روز&lt;br /&gt;
وطن یعنی پیام پند سعدی---             زبان پیوسته در پیوند سعدی&lt;br /&gt;
وطن یعنی هوا و حال حافظ ---            شکوه باور اندر فال حافظ&lt;br /&gt;
وطن یعنی تبیره ، دمدمه ، ***---     طلوع آفتاب شعر از طوس&lt;br /&gt;
وطن یعنی شب شهنامه خواندن---     سخن چون رستم از سهراب راندن&lt;br /&gt;
وطن یعنی رهایی زآتش و خون---       خورش کاوه و خشم فریدون&lt;br /&gt;
وطن یعنی زبان حال سیمرغ ---         حدیث یال زال و بال سیمرغ&lt;br /&gt;
وطن یعنی امید نا امیدان  ---             خروش و ویله گرد آفرینان&lt;br /&gt;
وطن یعنی لگام و زین و مهمیز ---       سواران قران و رخش و شبدیز&lt;br /&gt;
وطن یعنی گرامی مرز تا مرز ---             وطن یعنی حریم گیو و گودرز&lt;br /&gt;
وطن یعنی دل و دستی در آتش ---        روان و تن ، کمان و تیر آرش&lt;br /&gt;
وطن یعنی شبح یعنی شبیخون ---        وطن یعنی جلال الدین و جیحون&lt;br /&gt;
وطن یعنی به دشمن راه بستن ---         به اوج آریو برزن نشستن&lt;br /&gt;
وطن یعنی دو دست از جان کشیدن---    به تنگشتان و دشتستان رسیدن&lt;br /&gt;
زمین شستن ز استبداد و از کین---        به خون گرم در گرمابه ی فین&lt;br /&gt;
وطن یعنی اذان عشق گفتن---          وطن یعنی غبار از عشق رفتن&lt;br /&gt;
نماز خون به خونین شهر خواندن---    مهاجم را ز خرمشهر راندن&lt;br /&gt;
سپاه جان به خوزستان کشیدن ---    شهادت را به جان ارزان خریدن&lt;br /&gt;
وطن یعنی هدف یعنی شهامت---      وطن یعنی شرف یعنی شهادت&lt;br /&gt;
وطن یعنی شهید ، آزاده ، جانباز ---   شلمچه ، پاوه ، سوسنگرد ، اهواز&lt;br /&gt;
وطن یعنی شکوه سرفرازی ---          وطن یعنی ز عالم بی نیازی&lt;br /&gt;
وطن یعنی گذشته ، حال ، فردا---      تمام سهم یک ملت ز دنیا&lt;br /&gt;
وطن یعنی چه آباد و چه ویران---      وطن یعنی همین جا ، یعنی ایران&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سرودهٔ استاد علیرضا شجاع پور؛ با صدای علیرضا عصار&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 03 Jul 2009 06:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khaterenevis&amp;postid=127</comments>
<dc:creator>khaterenevis</dc:creator>
<guid>http://khaterenevis.blogfa.com/post-127.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بچه‌های آسمان در star movies</title>
<link>http://khaterenevis.blogfa.com/post-124.aspx</link>
<description>امشب (چند ساعت پیش) داشت فیلم بچه‌های آسمان رو تو شبکهٔ star movies نشون میداد. چند هفته پیش هم تو یکی از شبکه‌های ایران دیدم. شنیده بودم احمدی‌نژاد که رفته بوده نیویورک مدام شبکه‌های‌ آمریکایی فیلم ۳۰۰ رو نشون میدادن. شاید نشون دادن بچه‌های آسمان هم با هدف نشان دادن عقب‌ماندگی(و فقز در) ایران بوده اگر به این دلیل بوده سخت اشتباه کردن. چون بار عاطفی فیلم و به تصویر کشیدن جریان زندگی در ایران قلب‌های بیگانگان رو به ایرانیان رئوف‌تر می‌کنه و با خودشون خواهند گفت بابا اینا این‌طور که میگنم تروریست نیستن و حتی نفرت از جنگ با ایران رو در اون‌ها ایجاد خواهد کرد. 
</description>
<pubDate>Thu, 09 Oct 2008 19:16:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khaterenevis&amp;postid=124</comments>
<dc:creator>khaterenevis</dc:creator>
<guid>http://khaterenevis.blogfa.com/post-124.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بهترین رفتار برای سیطره بر بیگانگان هم‌فرهنگ</title>
<link>http://khaterenevis.blogfa.com/post-123.aspx</link>
<description>یه دوست افغان دارم اینجا که بیش‌تر عمرش رو ایران بوده. من فهمیدم که هرگز نباید آدم اولا اون رو از خودش بیگانه بدونه و دوم اینکه نقاط تفاوت رو یادآور بشه. مثلا افغان‌ها می‌گن زرتشت از اونجا بوده یا رودکی و سنایی و سیدجمال‌الدین اسدآبادی(اونا میگن افغانی!)، به نظرم نباید رو این موضوعات بحث کرد چون بیش‌تر و بیش‌تر باعث میشه که اونا به این فکر کنن که از ما جدا هستن. مثلا دوستم برگشت گفت تو طرفدار پیروزی هستی یا استقلال، من گفتم پیروزی برگشت گفتم منم پیروزی. من گفتم مگه شما هم طرفدار این تیما هستین؟ همین باعث شد که به این موضوع فکر کنه و به بیگانه بودن اون‌ها پی ببره. برگشت گفت نه خیلی! از این نمونه‌ها زیاده. اگه آدم می‌خواد اونا رو تو فرهنگ خودش پرورش بده و سلطهٔ فرهنگی حقیقی داشته باشه باید کم‌تر و کم‌تر به این موارد اختلاف نزدیک بشه و دقیقا حس کنه اونا از خودش هستن. 
</description>
<pubDate>Thu, 09 Oct 2008 19:12:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khaterenevis&amp;postid=123</comments>
<dc:creator>khaterenevis</dc:creator>
<guid>http://khaterenevis.blogfa.com/post-123.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هویت، میهن، تیپ!</title>
<link>http://khaterenevis.blogfa.com/post-121.aspx</link>
<description>آدمی برای اینکه بتونه «من» باشه نیاز به هویت داره. هویت تمام چیزیه که اونو می‌سازه. اگه هویت نباشه آدم نمی‌دونه کیه، درست مثل کسایی که بر اثر تصادف یا چیزی فراموشی بهشون دست میده. گویا بخش هویت مغزشون صدمه می‌بینه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وطن، یا میهن هم یکی از نمونه‌های این هویت هستش که خیلیا دارنش و میهن ارزشی فراتر از این نداره. اصلاً فایدهٔ این میهن چیه؟ به نظر من آدم می‌تونه بی‌هویت هم باشه، ولی بی‌شک تو نگاه اولی که با بقیه مواجه می‌شه خیلی طول می‌کشه تا بقیه به جایگاه اون فرد پی ببرن. چون همهٔ ما در نگاه اولی که با افراد گوناگون مواجه می‌شیم سعی می‌کنم اول برداشتی از فرد داشته باشیم و اون رو بسنجیم. یه موقع‌هایی یه سری میون‌بر این وسط وجود داره. مثلا تیپ ظاهری طرف که نشون میده جلفه یا جنتلمن، فقیره یا پولدار، حتی مدل ماشین هم خوب یا بد می‌تونه هویت ما رو بسازه. این وسط میهن هم همینه. به جای اینکه یه نفر همهٔ بار هویت‌سازیش به گردن خودش باشه این بار بین اعضای گروه هم‌میهنان تقسیم میشه و هر کسی یه مقداری(کم یا زیاد) از این بار رو به دوش می‌کشه. مثلا اگه من تنهایی باید ۱۰ سال درس بخونم تا بتونم در جامعه دارای احترام باشم، توی مقیاس بزرگ‌تر که میهن باشه، انجام این وظیفه بین افراد تقسیم میشه. مثلا یه نفر میره شهاب ۳ میسازه یا یکی انرژی هسته‌ای یا یکی رقاص میشه! همهٔ این‌ها دست به دست هم میدن تا کشور رو بالا ببرن و در این بالا بردن کشور اون بخش از هویت که به همهٔ اعضای کشور به مقدار مساوی تقسیم میشه که همون ایرانی بودنه، هویتش خوب یا بد میشه. همونطور که گفتم تیپ یا قیافه هم نقش رو بازی می‌کنه. من یه مدتی بود که فکر می‌کردم خیلی عاقل شدم و با بقیه متفاوتم و کسانی رو که به تیپ و قیافشون می‌رسن احمق می‌پنداشتم به این دلیل که قیافه اهمیتی نداره و همه چیز باطن و علم فرده. اگرچه هنوز هم تا حدودی همینطور فکر می‌کنم ولی ظاهر مناسب کاری رو که زمانی بیهوده می‌بره تا طرف مقابل دریابه کوتاه‌تر می‌کنه و این کوتاهی سودش به نفع خود آدمه. درسته که آدمای برجسته وقتی دهن باز می‌کنن مشخص می‌شن ولی اومدو رفتیم یه جا و نشد کسی دهنشو باز کنه. آیا خوبه قضاوتی که دربارهٔ فرد میشه نامناسب باشه؟&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 09 Oct 2008 19:05:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khaterenevis&amp;postid=121</comments>
<dc:creator>khaterenevis</dc:creator>
<guid>http://khaterenevis.blogfa.com/post-121.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شعردرمانی</title>
<link>http://khaterenevis.blogfa.com/post-120.aspx</link>
<description>
به نظر من شعردرمانی می‌تواند یکی از بهترین روش‌ها برای درمان بیماران در روانپزشکی باشد. شعر می‌تواند دیگر وارد عرصهٔ کاربردی شود و عملا در حل مشکلات جامعه اثرگذار باشد. برای نمونه اگر اشعاری ویژه برای معتادان و با هدف تشویق برای ترک اعتیاد سروده شود بی‌شک به ایشان در این راه بسیار کمک خواهد کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از نمونه‌های کاربرد شعر در عمل می‌توان به اشعار استاد شهریار برای سربازان ایرانی در طول جنگ ایران و عراق اشاره کرد. اکنون به آن شعر دسترسی ندارم ولی آن‌جای شعر که می‌گفت «ما از نسل سلمانیم و ... » به نظر من بسیار اثرگذار بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*و یا این شعر از حافظ که به من نیرویی دوچندان برای مبارزه در راه هدف می‌دهد(من همیشه مصرع‌های این بیت را جابجا می‌خوانم و اینگونه بهتر اثر می‌گیرم):&lt;br /&gt;من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک ---- چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*چند وقت پیش که به دلیل مشکلی که ذکر آن در اینجا لازم نیست دچار افسردگی شده بودم (به خدا عشق و عاشقی نبوده!)، و واقعا چند روز از زندگی افتاده بودم خواندن این شعر از حافظ آنقدر به من نیرو داد که واقعا فهمیدم چیزی به اسم شعردرمانی میتونه روزی تحقق پیدا کنه و تئوریزه و کاربردی بشه:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور // کلبهٔ احزان شود روزی گلستان غم مخور&lt;br /&gt;ای دل غمدیده حالت بــِه شود دل بد مکن // وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور&lt;br /&gt;گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن // چتر گُل در سر کشی، ای مرغ خوشخوان غم مخور&lt;br /&gt;دور گردون، گر   دو روزی بر مراد ما نرفت // دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور&lt;br /&gt;هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سرّ غیب // باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور&lt;br /&gt;ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند // چون تـُرا نو جُست کشتی‌بان ز طوفان غم مخور&lt;br /&gt;در بیابان گر بشوق کعبه خواهی زد قدم // سرزنش‌ها چون کند خار مغیلان غم مخور&lt;br /&gt;گرچه منزل بس خطناکست و مقصد بس بعید // هیچ راهی نیست کانران نیست پایان غم مخور&lt;br /&gt;حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب // جمله می‌داند خدای حال‌گردان غم مخور&lt;br /&gt;حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار // تا بُود وِردت دعا و درس قرآن غم مخور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلبهٔ احزان رو هم که تو سریال یوسف پیامبر نشونش می‌دن کلبه‌ای بوده که حضرت یعقوب از غم دوری یوسف برای خودش ساخته بوده و روز و شب در اون به دعا و گریه و زاری می‌پرداخته... روزی به قول حافظ به گلستان تبدیل میشه... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یه بیت دیگشم که من اول نفهمیدم ولی بعد از فکر یه برداشتی کردم که هنوزم مطمئن نیست اینه «ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند // چون ترا نو جُست کشتی‌بان ز طوفان غم مخور» من این‌طور برداشت کردم که اگه می‌بینی اوضاع ناجور شده و مشکلات فراوانه اگه خدا(کشتی‌بان) تو این طوفان مشکلات تو رو برای مبارزه انتخاب کرده پس ناراحت نباش... در کل جنس شعرهای حافظ جوریه که یادآور بزرگی و جایگاه والای انسان هستش... مثل اون جایی که میگه «سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد // آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد» جام‌جم که می‌دونید در اسطوره‌های باستانی ایرانی جام‌جم، جامی بوده که جمشید(پادشاه اسطوره‌ای ایرانیان) با نگاه کردن در اون از اوضاع همه چیز جهان باخبر می‌شد... حالا حافظ می‌گه که سال‌ها دل جام‌جمشید می‌خواست تا از همهٔ اسرار آگاه بشه، ولی اون چیزی رو که خودش داشت از بیگانه می‌خواست! یعنی انسان که خودش می‌تونه با تزکیهٔ نفس به جایگاه یکی شدن با مبداء یا خدا برسه و پرده‌ها از پیش رویش برداشته شود چنین چیزی رو از بیگانه می‌خواست... یعنی متذکر ویژگی والای انسان میشه که آدمی هماره از آن غافل هست... مثلا یه موقع‌هایی این مدل‌های فشن یا رقاص‌های هندی رو که تو تلویزیون می‌بینم واقعا حس می‌کنم چقدر این افراد جایگاه خودشون رو پایین آوردن و تا چه حد خودشون رو خوار کردن...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;حرف از شعردرمانی به کجاها که نرفت...&lt;/p&gt;کلمات کلیدی:&lt;br /&gt;شعر درمانی استفاده از شعر در عرصهٔ عملی کاربرد شعر&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 08 Oct 2008 11:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khaterenevis&amp;postid=120</comments>
<dc:creator>khaterenevis</dc:creator>
<guid>http://khaterenevis.blogfa.com/post-120.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
